رنج و گنج

برو کار می کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به فرزندگان چون همی خواست خفت

که میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه کشتگه برکنید

همه جای آن زیر و بالا کنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هر جا سراغ

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاو آهن و بیل کندند زود

هم اینجا هم آنجا و هر جا که بود

قضا را در آن سال از آن خوب شخم

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدر گفت شد گنجشان

برکنید = بکنید

پژوهیدن = جستجو کردن

پوران = پسران ، پسرها

پیشینیان = گذشتگان

فرزندگان = فرزندان

قضارا = از قضا

کاویدن = کندن

کشتگه = کشتزار

مهرمه = ماه مهر ، مهرماه

میراث = ارث

نمانید = نگذارید

همی خواست خفت = می خواست بمیرد

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 و ساعت 20:10 |